الشمس الضحی

الهم عجل لولیک الفرج

برادر عزیزم احمد علیزاده از شهدای روستای آسور فیروزکوه

 

 

شهید احمد علیزاده                                                       

تاریخ تولد : 7/4/1343

تاریخ شهادت : 22 /4/1364         

شهید احمد علیزاده در سال 1347 در روستای آسور متولد شد . دوران كودكي وي توام با بيماري و سختي فراوان بود، تا اینکه روانه ي مدرسه شد و تحصيلات خود را تا مقطع راهنمايي ادامه داد . در بحبوحه ي انقلاب ، با اينكه سن كمي داشت ، با حكومت شاهنشاهي و سلطه ي بيگانگان ، مخالفت مي كرد به گونه اي كه حتي اقوام به پدر شهيد مي گفتند كه مواظب فرزند خود باشد چرا كه موجب آبروريزي فاميل مي شود . علي رغم مخالفت هاي اطرافيان ، شهيد همچنان به فعاليتهاي خود ادامه مي داد . پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني ، با شروع جنگ تحميلي ، به جبهه هاي حق عليه باطل شتافت . مدتی در جبهه های کردستان حضور داشت و سپس به اهواز منتقل شد . به واسطه ي طرحي كه در اهواز اجرا مي شد ، رزمندگان بايد مدتي را در آنجا مي ماندند . وقتي شهيد عليزاده براي مرخصي به منزل آمد به پدر گفت : چرا من بايد در شهر خودمان بمانم ولي دوستانم بروند و شهيد شوند ؟ ( كه اين بيانگر عشق شهيد بزرگوار به جهاد و شهادت در راه خدا بود . )

هنگامي كه به عنوان نیروی سپاه در جبهه ها فعالیت می کرد ، از خواهر خود خواست که برای او به خواستگاری برود . پس از ازدواج ، به همسر خود گفت من شاید تنها یک روز در كنار تو باشم که بعد از گذشت يك هفته از عروسي خود روانه ي جبهه شد. یک بار که برای مرخصی به منزل آمد ، انگشت دستش زخمی شده بود . مادر از زخمي شدن فرزندش بسيار ناراحت بود ، در اين هنگام به مادر می گوید : این که چیزی نیست ، ما باید در راه اسلام مانند حضرت ابوالفضل (علیه السلام) دو دست خود را بدهیم.

به نقل از خانواده ي شهيد عليزاده ، مدتی شده بود که احمد نامه اي نمي فرستاد. مادر برای پیگیری به سپاه منطقه رفت و از مسئول آن منطقه جوياي احوال فرزندش شد . مسئول در جواب مادر شهید گفت كه به او اطلاع می دهیم تا به شما نامه بدهد . پس از مدتي خبر شهادتش را براي خانواده آوردند و چند روز پس از شنيدن خبر شهادت ، نامه ي شهيد به دست خانواده رسید. شهید احمد عليزاده سرپرست گروهی از نیروها در منطقه هورالعظیم بود . در حين دفاع از كشور خويش با اصابت تير به دست و قلبش مجروح شد و پس از آنكه همرزمانش وي را به عقب آوردند در حالی که بر زبانش ذكر یا حسین (علیه السلام) و یا مهدی (عجل الله) جاری بود ، دعوت حق را لبيك گفت و به ياران كربلايي مولايش پيوست. هم اکنون پیکر پاک شهيد احمد عليزاده در گلزار شهدای افراتخت ، در امامزاده ابوالقاسم آمل ، زيارتگاه مشتاقان مي باشد .

به گفته مادر شهید ، او مانند یک عالم روحاني به ما درس می داد و همیشه توصيه مي كرد كه موقع خوشی ها و ناخوشی ها به دیدار اهل قبور بروید .

 

خاطره

هنگامي كه يكي از نوه هاي خانواده ي عليزاده متولد شد ، روزی یکی از همسایه ها به منزل پدر شهید احمد علیزاده آمد و اظهار داشت که دیشب شهید بزرگوار شما را در عالم خواب دیدم که می گوید نام بچه ای که به دنیا آمد را زینب بگذارید ، به نقل از مادر شهيد : ما هم به احترام شهید احمد نام فرزند را زینب گذاشتیم . اين كودك كه نامش را شهيد عليزاده انتخاب كرده بود ، هنگامي كه كلاس سوم ابتدايي بود ، با ماشين تصادف مي كند به گونه اي كه بین دو چرخ ماشین قرار می گیرد . در اين حين كه اطرافيان از زنده ماندن او نااميد شده بودند ، در كمال ناباوري و تعجب مشاهده كردند كه كودك بدون هيچ مشكلي و در سلامتي كامل از زير ماشين بيرون آمد .

یک روز غذا در گلوي زينب گير مي كند به گونه اي كه ممكن بود موجب خفه شدن او شود ، در اين هنگام مادر كودك رو به عکس شهید احمد علیزاده می کند و می گوید نگذار زینب بمیرد و مي بيند كه غذا از گلوي بچه به بیرون می پرد .

فرزند يكي از همسايه ها به بيماري خون سوزي مبتلا بود که هر چند ماه يك بار به او خون تزريق مي كردند . مادر كودك مي گويد :" یک روز بالای سر فرزندم نشسته بودم و به خواب رفتم . در عالم رویا دیدم شهید علیزاده وارد منزل ما شد و به من می گوید اگر می خواهی فرزندت خوب شود نمازهایت را بخوان . وقتی از آن حال خارج شدم دیدم بوي عطري فضاي منزل را پر كرده است و رفتم همسرم را بیدار کردم ، وقتی بیدار شد از بوي عطري كه فضاي منزل را گرفته بود ، تعجب كرد و پرسيد چرا منزل ما اينقدر معطر است ؟ قضیه را برایش تعریف کردم و گفتم که شهید احمد در عالم رويا به من گفت كه اگر در  خواندن نمازهاي تان كوتاهي نكنيد ، انشاالله فرزندت شفا می گیرد . پدر كودك متأثر مي شود و به سفارش شهید عمل می کند. پس از مدتي که كودك را برای تزريق خون به بیمارستان می برند دکتر به آنها مي گويد فرزند شما سالم است و احتیاجی به خون ندارد. در همانجا پدر و مادر كودك دريافتند که شهید به قول خود عمل کرده و فرزندشان را شفا داده است .

وصیت نامه

 به نام آنکه زینت زبان ها و یادگار جان ها نام اوست . با درود و سلام به حسین بن علی (علیه السلام)  سالار شهیدان و با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با سلام به ملت شهیدپرور ایران که با خون پاک خود نهال نوپای اسلام را آبیاری کردند . اما هدفم از رفتن به جبهه این است که اول می دانم گلوله های دشمن قلبم را تکه تکه کرده و خونم را خواهد ریخت ، رهبرم را شناختم ، رهبرم حسین (علیه السلام)  است و من به ندای « هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان لبیک گفته ام و در کربلای ایران که قلب های زیادی در آن به خاکستر سرد تبدیل شد و لب های زیادی جان را به جان آفرین تسلیم کردند ، خواهم جنگید و هر روز عاشقان زیادی به دیدار معشوق می روند اما من هم امانت خدا در این زندان خاکی هستم که نمی خواهم در بستر بی تفاوت بمیرم ، می خواهم عاشقانه بروم به دیدار معشوق و این را وظیفه ي خود می دانم که به اسلام و مسلمین خدمت کنم . اسلام اگر با کشتن من پایدار می ماند پس ای خمپاره ها و ای رگبار مسلسل ها قلبم را دریابید ، خونم را بریزید تا لاله های سرخ اسلام بروید و با خونم پیام اسلام صادر شود . اما پیامی به تو دارم ای مادر ، خوشحال باش که چنین فرزندی را برای اسلام و قرآن فدا کرده اید و حلالم کن که مرا از کوچکی تا به این سن رسانیدی ، چون زحمت بسیار برایم کشیده ای ، همیشه صبور باش و امام را دعا کنید و حرف امام را گوش کنید. ای پدر عزیزم شما هم مثل حسین (علیه السلام)  صبر داشته باشید و با مردم رفتار خوب داشته باشید تا بتوانید آخرت خوبی را به دست بیاورید و فکر خانواده ي شهدای دیگر هم باشید و مقام شما و خانواده ي شما خیلی زیاد است ، ای برادران ! اسلحه ي زمین افتاده ي مرا به دست بگیرید و به جنگ و نبرد بستیزید و حرف امام و حرف پدر و مادر را گوش بدهید چون آنها سعادت ابدی شما را می خواهند . ای خواهر عزیزم ! مثل زینب باش و زینب گونه صبر و استقامت داشته باش و حجاب خود را حفظ کن چون حجاب تو کوبنده تر از خون من است .

و یک پیام کوچکی به ملت شهید پرور دارم ، ای پدران عزیز ! فقط نماز خواندن و روزه گرفتن ، عبادت نیست . فکر جهاد در راه خدا هم باشید ، زیاد به فکر مال دنیا نباشید ، چون این مال دنیا چشم آدم را می بندد و فرزندان خود را به جبهه بفرستید چون اسلام نیاز به آنها دارد و بعد از ما اسلحه مان را آنها باید از زمین بردارند . ای خواهران عزیز ! حجاب خود را حفظ کنید ، نگذارید دشمنان اسلام نقشه ي خود را عمل بکنند ، کاری بکنید که نقشه ي آنها بر آب شود . انشاالله امیدوارم خداوند بزرگ خون های ریخته ي ما را قبول کند و شما بازماندگان را صبر و اجر عنایت فرماید . 


نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 9:59 توسط علی اکبر علیزاده| |
طبقه بندی: شهدا 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin